تبلیغات
انجمن مجازی معلمان ایران - نماز غریبانه
انجمن مجازی معلمان ایران
نماز غریبانه

 

نماز غریبانه

راوی:  فریبرز خوب نژاد

در عملیات بدر اسیر شدم. مجروح بودم و مرا روی برانکارد به وادی اسارت می بردند. اواخر اسفند 63 ما را – که حدود دویست و پنجاه نفر بودیم – از صبح به این طرف و آن طرف برای بازجویی های مکرر می بردند. نزدیک غروب ما را به یک پادگان آموزشی انتقال دادند و دست بسته همه را در میدان صبحگاه روی زمین نشاندند و من را با چند نفر دیگر که فلج بودیم، در گوشه ی پادگان، کمی دورتر از جمع بر زمین گذاشتند.

همه نگران بودیم که مبادا نمازمان قضا شود. دست ها بسته بود و نیروهای عراقی همه را احاطه کرده بودند.

ناگهان، در همان سکوت اضطراب آمیز و تردید حزن آلود یکی از بچه ها با صدای بلند گفت: برادران، نماز فراموش نشود.

یکباره چشم های نگران، از شادی درخشید. گرچه، نه می شد وضو گرفت و نه تیمم، اما در آن نماز غریبانه، همه غرق در ذکر خدا، اشک می ریختند. حالت معنوی خاصی در آن فضا حاکم شده بود. من که دورتر روی زمین دراز کشیده بودم، این صحنه را بهتر می دیدم. افسران و سربازان عراقی هم سکوت کرده، به بچه ها نگاه می کردند. آن نماز، روح ما را در چشمه ی زلال امید به خدا، شستشو داد.

عنوان کتاب:  قصه نماز آزادگان

نویسنده:  عبدالحمید رحمانیان


»